رونق تولید ملی | دوشنبه، ۲۹ مهر ۱۳۹۸

آخرین حلقه عشق - رادیو قم

 

 

معرفی برنامه های رادیو قم

آخرین حلقه عشق

Loading the player...

در پاى سرو قدت سر مى‏نهم به زارى

باشد که یک قدم هم بر چشم من گذارى
تو آسمانى و من افتاده چون زمینم

ره مى‏برم به سویت دستى اگر برآرى
جان شکسته‏ام را امید عافیت نیست

جز آنکه با نگاهى وى را علاج دارى
در سایه بلندت اقبال کوته من

آن بخت جاودان را دارد امیدوارى
اى تکیه‏گاه هستى از غربتم برون آر

از تنگناى ظلمت تا اوج رستگارى
اى آرزوى دلها در صبح دولت تو

خوش مى‏رسد به پایان، یک عمر انتظارى
چشمان بى‏فروغم در انتظار رویت

هر جمعه مى‏شمارد یک هفته بى‏قرارى

 

آخرین حلقه عشق

گرچه خسته ام گرچه دلشکسته ام باز هم گشوده ام درى به روى انتظار تا بگويمت هنوز هم به آن صداى آشنا اميد بسته ام.

اى تو صاحب زمان! اى تو صاحب زمين! دل جدا ز ياد تو آشيانه اى خراب وبى صفاست ياد سبز وروح بخش تو ياد لطف بى نهايت خداست کوچه باغ سينه ام اى گل محمدى به عطر نامت آشناست آنکه در پى تو نيست کيست؟ آنکه بى بهانه تو زنده است در کجاست؟

اى کرامت وجود! باد غربتى که مى وزد به کوچه هاى بى تو بوى مرگ مى دهد بوى خستگى فسردگى کوچه ها در انتظار يک نسيم روح بخش يک پيام آشنا ودلنواز سينه را گشوده اند. کوچه هاى ما هميشه عاشق تو بوده اند.

اى کبوتر دلم هوايى محبتت! سينه ام آشناى نعمت غم است گر هزار کوه غم رسد هنوز هم کم است از درون سينه ام ناله هاى مرغ خسته اى به گوش مى رسد. بالهاى زخمى ام نيازمند مرهم است.

صبحگاه جمعه ها آفتاب ياد تو ز (ندبه)هاى ما طلوع مى کند. آنکه شب پس از دعا با سرود اشتياق ونغمه اميد با دلى سفيد خواب رفته است روز را به شوق ديدنت شروع مى کند اى تو معنى اميد وآرزو! اى براى انتظار عاشقانه آبرو! عشقهاى پاک در ميان خنده ها وگريه هاى عاشقان پيش عصمت الهى ات خضوع مى کند.

اى بهانه اى براى زيستن! اشتياق همچو سبزه بهاره هر طرف دميده است. جمکران جلوه اى از انتظار وشوق ماست اى بهار جاودان اى بهار آفرين ما در انتظار مقدم توييم اى اميد آخرين!

اى عزيز دل پناه شيعيان اى فروغ جاودان! سايه بلند نام وياد تو از سر وسراى عاشقان بيقرار کم مباد قامت بلند شوق جز بر آستان پرشکوه انتظار خم مباد.

 

 

 

 

 

امروز امیر در میخانه تویى تو

فریاد رس ناله مستانه توى تو

مرغ دل ما را که به کس رام نگردد

آرام توئى، دام توئى، دانه توئى تو

آن مهر درخشان که به هر صبح دهد تاب

از روزن این خانه به کاشانه توئى تو

 

 

 

 

 

 

 

 

عصر یک جمعه ی دلگیر .دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است ؟
چرا آب به گلدان نرسیده است ؟
چرا لحظه ی باران نرسیده است ؟
و هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است ؟
به ایمان نرسیده است و غم عششق به پایان نرسیده است ؟
بگوحافظ دل خسته زشیراز بیاید

بنویسد .که هنوزم که هنوزاست چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟
چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است ؟د
ل عشق ترک خورد :گل زخم نمک خورد :ز
مین مرد:زمین مرد :خداوند گواه است.
دلم چشم به راه است و در حسرت یک پلک نگاه است.
ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی:
برسد کاش صدایم به صدایی ....

عصر این جمعه ی دلگیر .وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس .
تو کجایی گل نرگس ؟
همه گویند به انگشت اشاره :

مگر این عاشق بیچاره لداه ،دلسوخته ارباب ندارد .....؟؟

تو کجایی ..؟تو کجایی شده ام باز هوایی .شده ام باز هوایی ....

و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است :
ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنه ی یار است و زنی محو تماشاست زبالای بلندی ..

الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که (( الشمر ......))

خدایا چه بگویم .که (( شکستند سبو را و بریدند....))

تو کجایی ....

تو کجایی ....



آدرس کوتاه :
رای شما
میانگین (0 آرا)
The average rating is 0.0 stars out of 5.