http://qom.irib.ir

نظرات و پیشنهادات بینندگان



آمار بازدیدکنندگان


2832امروزmod_vvisit_counter
4448دیروزmod_vvisit_counter
769203کل بازدیدهاmod_vvisit_counter

بازدیدکنندگان: آنلاین 36 نفر
آی پی شما :: 38.107.179.210
امروز: 27 ارديبهشت 1391
حکایت


یاد گرفتم مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
یاد گرفتم:
 • با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند .
• از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود .
 • با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند
• با کودک بحث نکنم چون مرا با دانش خویش سنجد و هم سطح خویش می پندارد .
آخرین بروز رسانی مطلب در دوشنبه ، 8 آذر 1389 ، 14:00
 
شرایط میهمانی مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شخصی امیرمومنان علی «علیه السلام» را به میهمانی دعوت کرد. حضرت فرمود : دعوت تو را می پذیرم اما به سه شرط .
عرض کرد : آن سه شرط چیست ؟
 فرمود:
 • خارج از منزل چیزی برایم نیاوری
 • هرچه داری با آن پذیرایی کنی
 • خانواده ات را هم به زحمت میانداز
میزبان شرایط را قبول کرد و حضرت نیز دعوت او را پذیرفت .
آخرین بروز رسانی مطلب در دوشنبه ، 8 آذر 1389 ، 14:02
 
راز احترام پیامبر (صلی ا...علیه و آله)به خواهر مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
رسول خدا «صلی ا...علیه و آله» خواهر رضاعی داشت .روزی حدمت حضرت آمد پیامبر چون او را دید شادمان شد و عبای خود را برای او به زمین پهن کرد و او را روی آن نشاند سپس رو به او کرد و با گرمی و لبخند با وی به گفتگو پرداخت تا خواهرش برخاست و رفت. اتفاقا همان روز برادر رضاعی اش نیز آمد ، ولی پیغمبر با او مثل خواهرش رفتار نکرد . شخصی پرسید یا رسول ا... چرا به خواهر بیشتر از برادر احترام نمودید؟ حضرت فرمود: چون خواهر نسبت به پدر و مادرش بیشتر از برادر خدمت می کند بدین جهت خواهر را بیشتر از برادر محبت کردم .
آخرین بروز رسانی مطلب در دوشنبه ، 8 آذر 1389 ، 13:09
 
ماندن یا رفتن مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
اهل دلی بعد از اقامه نماز در مسجد به اصرار حاضران بر منبر رفت.
بر منبر گفت: ای مردم اگر کسی در میان شما مطمئن است که از الان تا آخر شب خواهد زیست و نخواهد مرد برخیزد. کسی بلند نشد.
سپس پرسید اگر کسی خود را آماده مرگ کرده برخیزد. باز کسی بر نخاست.
آن مرد صاحب دل گفت: شگفت از شما که به ماندن اطمینان ندارید اما برای رفتن هم آمادگی ندارید؟!
آخرین بروز رسانی مطلب در دوشنبه ، 24 آبان 1389 ، 19:04
 
چقدر گریه میکنی ویژه شهادت امام محمد باقر(ع) مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل

حضرت باقرالعلوم علیه السلام در عزای جد بزرگوارش حضرت ابا عبداله الحسین علیه السلام بسیار می گریست تا اینکه او را کسی گفت: "یا سیدی! چند گریه می کنی؟" فرمود: "ای دوست! یعقوب را یک یوسف گم شد، چنان بگریست که چشمهایش سفید شد، من چندین یوسف از اجداد خود، یعنی حسین و قبیله او را در کربلا گم کرده ام، کم از آنکه از فراق ایشان دیده ها سفید کنم؟"

 

 
<< شروع < قبلی 1 2 3 4 5 بعدی > انتها >>

صفحه 1 از 5
آرشیو

خدایا! ما هرچی تلخی بود امتحان کردیم ولی دیدم هیچ چیز تلخ‌تر از بی تو بودن نیست