رونق تولید ملی | شنبه، ۲ آذر ۱۳۹۸

رنگی بر زنگار زمان در بازار کهنه قم - خبر قم

 

 

خبر صداوسیمای قم


به بازار کهنه قم که پا می‌گذاری، کهنگی و قدمت آن با شگفتی‌هایی که در هیچ نقطه از دنیا یافت نمی‌شود تو را با خود درگیر می‌کند و گذشت زمان و یادآوری خاطرات گذشته را برایت تداعی می‌کند.

 

بوی چوب و صدای خِرخِر اره‌ای که دندان‌های تیز آن در تن بی‌جان چوب فرو می‌رود در بازار کهنه قم توجهت را به خود جلب می‌کند، بازاری که قدمت آن به دوران صفویه می‌رسد.

این بازار و مغازه‌های قدیمی آن، میزبان پیرمردهایی هستند که سیاهی موی سرشان را با سپیدی که روزگار نصیبشان کرده است عوض کرده‌اند و در کارگاه‌های بزرگ زیر سقف گنبدی و قوس‌های تاریخی بازار مشغول کار هستند.

استاد حسین نجار که موهای سرش بر اثر گذشت زمان ریخته و تنها موهای سفید رنگ کمی پشت سرش باقی مانده است مدادش را پشت لاله گوشش جابه جا می‌کند و از روزگاری که بازار نجارها رونق خاصی داشت سخن به میان می‌آورد.

در حالی که آه و حسرت را در گلو فرو می‌برد خود را مشغول ساختن صندلی چوبی می‌کند و می‌گوید: روزگار بدی است و دیگر کمتر کسی سراغ پیرمردهای این بازار را می‌گیرد و سپس صدای زمزمه غریبش در میان صدای چکش‌هایی که روی سر میخ فرود می‌آید گم می‌شود.

در کورسوی کارگاه چند چراغ زرد رنگ روشن است و انتهای کارگاه پر است از اَلوارهایی که قرار است به دست نجار شکل بگیرند، گویا در اینجا روح مسیحایی دمیده می‌شود دستان پیرمرد نجار معجزه می‌کند چوب‌های بی‌جان را هر یک به شکلی در می‌آورد.

شاید چوب‌ها در این بازار نفس می‌کشند و دوباره خلق می‌شوند گاهی شکل قفسی می‌گیرند برای حبس نفس یک پرنده و گاهی منبری می‌شوند برای جلوس مدرسی که قلب انسانی را برای پروازی به سوی عرش آماده کند.

هنوز چند قدمی از دنیای چوبی بازار و پیرمردهایش فاصله نگرفتی که آن طرف‌تر نبش سرای ملا حسین پیرمردی لاغر اندام با موهای سیاه و سپید در مغازه‌ای کوچک نشسته و پالان می‌فروشد. خود را حاج نعمت رمضانی معرفی می‌کند.

مقابل درب مغازه حاج نعمت، لباس شبانی به رنگ قهوه‌ای از جنس پشم آویز است، با دیدن این لباس تصویر چوپانی که گله‌ای را هر صبح با امید به خدا برای چرا می‌برد و با سادگی روزگار می‌گذراند در ذهنت نقش می‌بندد.

داخل مغازه اشیاء دیگری هم به چشم می‌خورد، خورجین موتور و کلاه نمدی و ... هنوز چشمانت شگفتی‌های داخل این مغازه که بوی روزگار خوش و خرم قدیم را می‌دهد کاوش می‌کند که پیرمرد از روزگاری سخن می‌گوید که فروش اینگونه اشیا رونق داشت.

20 سالی می‌شود که پیرمرد پالان ندوخته است و تکنولوژی موجب شده که رونق پالان دوزی در قم از بین برود و تنها شمار کمی هستند که هنوز پالان دوز هستند و به روستائیان پالان می‌فروشند.

راهت را که به سمت کاروانسرای معروف چوب بُرها کج کنی با دیدن اعجاز دست استادکاران نجار بر اعجاز خالق یکتا درود می‌فرستی که آدمی را آفرید و از روح خود در آن دمید تا در این دنیای خاکی زندگی کند و حالا این انسان خاکی از قطعه چوبی بی‌جان شمایل می‌آفریند با این تفاوت که این شمایل‌ها روح ندارند و فقط اطراف را نظاره گر هستند.

سرای ملاحسین پر از چوب‌های خشکی است که قرار است به دست استادکاران نجار به شکلی خاص در بیایند ولی این دنیای چوبی را جرقه‌ای به ذغال تبدیل می‌کند و سرمایه مشاغل داخل کاروانسرا دود خواهد شد. این تهدیدی جدی است که کمتر کسی به آن توجه دارد.

دنیای خاصی در سرای ملاحسین وجود دارد، نردبانی که به دست استاد نجار ساخته شده تا تو را به عرش برساند، دسته بیلی که در دست کارگری قرار بگیرد و در ساختن یک ساختمان با استاد بنا همراه شود، عصایی که قرار است تکیه گاه پیرمردان و پیر زنانی شود که روزگار جوانی خود را به پای جوانان امروز گذاشتند. اینها همه اشیائی است که در سرای ملاحسین ساخته می‌شود.

بخشی از این کاروانسرا، جاروهای بزرگ فراشی ساخته می‌شود که مشتریان آن را به صورت معمول ادارات تشکیل می‌دهند ولی این همه جارو تنها سهم استان قم نیست بلکه دیگر استان‌ها نیز از جاروهای دست ساز قم استفاده می کنند.

نگاه کاوشگرانه‌ات به سمت دیگری در کاروانسرا جلب می‌شود، مرد بلند قامتی که حدود 40 ساله می‌نماید در میان انبوهی چوب ایستاده است و غیر از چوب، اشیائی قدیمی و قیمتی دارد.

در میان اشیاء قدیمی درب چوبی بزرگی نظرت را جلب می‌کند، دربی که به گفته صاحبش  قدمت 500 ساله دارد و حدود 50 میلیون تومان ارزش آن تخمین زده شده است.

این درب چوبی قدیمی رنگی به رخ ندارد، دو کلون کوچک و بزرگ روی آن خودنمایی می‌کند یکی از آنها صدایی ظریف و دیگری صدایی ضخیم دارد.

هر یک از این کلون‌ها حکمتی دارد که قدیمی‌ها برای حفظ حیا و عفت از آن استفاده می‌کردند، کلون با صدای ظریف، مخصوص خانم‌ها و کلون با صدای ضخیم برای آقایان بود. شاید این اندیشه تداعی شود که پسران جوان برای دیدن محبوبشان گاهی کلون با صدای ظریف را به صدا در می‌آوردند تا دختر مورد نظرشان سر از خانه بیرون بیاورد و برای لحظه‌ای دیدار محبوب تازه شود.

هنوز در ذهنت تصویر روزگار قدیم تداعی می‌شود که دیدن کارگر افغانستانی در این نقطه از شهر قم رشته افکارت را پاره می‌کند، شاید تصورش هم مشکل باشد در نقطه‌ای از شهر که همه بومی هستند و تو ساعت‌ها در شنیدن لهجه زیبای قمی این مردمان غوطه‌ور هستی دیدن کارگری از اتباع خارجه بیش از پیش تعجبت را بر می‌انگیزد.

مرد افغانستانی که بازوانی توانمند دارد به سختی مشغول کار است و با استفاده از ترفندی خاص چوب‌ها را حرارت داده و با فشار مناسبی پیچ و خم این چوب‌ها را می‌گیرد.

صاحب کارگاه استفاده این چوب‌ها را برای دسته بیل عنوان می‌کند و می‌گوید : بخشی از این چوب‌ها را پوست کنده و برخی دیگر را با پوست طبیعی می‌فروشیم که هر یک قیمتی دارد.

اگر به انبار هم سرک بکشی دسته‌های کوتاه و سنگین کلنگ و پتک آهنگری را خواهی دید و در کنار آن تیغه بیل، کلنگ، چکش و پتک نیز وجود دارد گویا اینجا تنها کارگاه چوب بری نیست بلکه وسایل دیگری نیز ساخته می‌شود.

براساس گفته‌ها بام بازار نجارها جای جالبی است ولی رفتن به این بام زیبا مشکل است از پشت انبوه چوب‌ها باید از پله‌های باریکی بالا بروی و زمانی که به بالای بام برسی مناره قدیمی قم که در میدان کهنه است به زیبایی مقابلت نمایان است.

بام‌های کاهگلی و گنبدی شکل زیر پایت قرار گرفته، این پشت بام بوی خاصی دارد بوی کاهگل، بوی روزهای خوش و با صفای قدیم که امروزه کمتر کسی با آن آشناست. زمانی که روی بام بازار کهنه قم قدم می‌گذاری، خاطرات کودکی ذهنت را قلقلک می‌دهد و لبخندی کوتاه در نگاهت به دور دست بر روی لبانت می‌نشیند.

از دنیای چوبی بازار که خارج شوی به راسته بازار کهنه می‌رسی، بازاری که میراث فرهنگی آن را ثبت ملی کرده است ولی فقط زحمت ثبت آن را میراث فرهنگی کشیده و خبری از حفظ میراث قدیمی قمی‌ها در این بازار نیست. سردرب این بازار که نشان از معماری سنتی و باستانی اسلامی دارد بر اثر گذشت زمان و کم توجهی مسئولان در حال تخریب است.

کمی آن سوتر صدای زنگوله‌های مختلفی به گوش می‌رسد که شاید تصور کنی در این حوالی، گله گوسفند، گاو و یا شتر در حرکت هستند، چند قدمی که برداری متوجه می‌شوی این صداها از مغازه‌هایی به گوش می‌رسد که کارشان فروش زنگوله است.

در دنیای زنگوله‌های کوچک و بزرگ گم می‌شوی، یک لحظه چشمانت را می‌بندی تا درست گوش دهی، قانون زوجیت در اینجا هم حکمفرماست دو زنگوله نر و ماده با صدای بم و رسا در هر گله‌ای آهنگی خوش را به گوشت می‌رساند.

در این حجره بوی چرم دباغی شده مشامت را با خود همراه می‌کند، شبیه این بو فقط در قصابی‌ها به مشامت می‌رسد. در کنار فروش زنگوله حیوانات، برخی افراد نسبت به ساخت قلاده با چرم طبیعی اهتمام دارند که برای این کار پیش بندی بسته و با چاقو و ابزارهایی تیز و برنده مشغول برش چرم‌ها هستند. برخی هم خلاقیت به کار بسته و زنگوله‌ها را با خرمهره تزئین کرده‌اند.

در ادامه این راسته مغازه‌ای بزرگ  قرار دارد که میراث فرهنگی نام دارد. اگر داخل آن وارد شوی خود را در میان اشیاء قدیمی که متعلق به دنیایی دیگر است گم می‌کنی. تو به این دنیا تعلق نداری و از دیدن این همه اشیاء قدیمی به شگفت می‌آیی. این مغازه موزه فرهنگی قم را در آغوش گرفته است.

سماورهای ذغالی، سینی‌های بزرگ مسی، دارهای گلیم بافی کوچک و بزرگ، کشکول و تبرزین درویشان و... همه در این مغازه گردهم آمده‌اند. انتهای این مغازه ابوالفضل خوشدل مشغول قلمزنی است که کار او ثبت ملی شده است.

هنوز ذهنت درگیر اشیاء قدیمی است که صدای یا علی مردانی که در کارگاه رنگرزی مشغول کار هستند توجهت را جلب می‌کند. ذهن کنجکاوت تو را به سمت رنگرزی می‌کشاند. به گفته پیرترین رنگرز قمی مخلوط رناس، پوست گردو و پوست انار رنگ دارچینی می‌دهد و او به همراه پسرانش مشغول رنگ کردن کلاف‌های نخ و ابریشم است.

بوی تند و تیز رنگ‌های طبیعی مشامت را آزار نمی‌دهد و فقط نشان از زحمت بی پایان کسانی است که در این کار مشغول هستند. مشکلات امروزی موجب شده بسیاری از رنگرزی‌های سنتی به شغل دیگری تغییر کند، این سخنانی است که «نبی ردکار» پیرترین رنگرز قمی به زبان می‌آورد و این درد است.

در ادامه راه آب انباری قدیمی قرار دارد که دیگر میزبان آب مورد نیاز مردم شهر نیست و این روزها به چایخانه‌ای تبدیل شده است تا برای مردانی که می‌خواهند استکانی چای داغ نوش کنند و قلیانی چاق کنند محفلی گرم باشد تا خیالشان را از غم روزگار لحظه‌ای رها سازند.

عبور از این بازار قدیمی گذر عمر را برایت تداعی می‌کند صدای ناقه شتر می‌آید کاروان آماده حرکت است و این آهنگ هر لحظه تداعی می‌شود...

 کشتی عمر به گرداب خزان می‌گذرد

عجبا قافله عمر چسان می‌گذرد

تلخی ایام به مسکین و غنی

بگذرد بر همه حتی به شهان می‌گذرد

*******************************

گزارش از سمانه سادات فقیه سبزواری / فارس

*******************************

آدرس کوتاه :