|
به جای مقدمه :
...همه دنبال منجی می گردند ...تمام ادیان الهی و غیر الهی .به آخرالزمان و این که روزی می رسد که همه شر در مقابل همه خوبی و نیکی می ایستد،معتقدند و انتظار ظهور یک منجی را می کشند که نماد نیکی هاست و ظلم و بدی را در آخرالزمان از بین خواهد برد .بودایی ها و هندوها منتظر آمدن « گوتمه » یا بودای پنجم هستند،زرتشتی ها در انتظار « سوشیانت یا سوشیانس »و مسیحیان هم معتقدند که حضرت عیسی «ع» دوباره از اورشلیم و بیت المقدس ظهور می کند یهودی ها هم می گویند عیسای واقعی نیامده است .
اما در فیوچریسم (آینده گرایی)مسلمانان ، شیعه و حتی سنی در انتظار ظهور مهدی صاحب الزمان هستند ،اما با یک تفاوت با ادیان دیگر .آن ها منجی شان از آسمان ظهور می کند و در همان وقت ظهور به میان مردم می آید اما منجی ما مسلمانان ، هم اکنون هم اکنون در میان مردم زندگی می کند و در مشکلات و سختی ها همراهی شان می نماید ، بدون آنکه از آسمان فرود آید یا مثل عیسی مسیح در حالی که خود مسیحیان (به اشتباه)معتقدند دو هزار سال پیش به صلیب کشیده شده و از دنیا رفته است ، دوباره زنده شود .منجی ما عمر هزار ساله دارد و پنهان از دید مردم است، اما زنده است و عینی .بنابراین در زندگی مسلمانان تجلی خاصی می یابد و هم اکنون همه از او مدد می گیرند و در انتظار او سعی دارند کارهای نیک انجام دهند و زمینه را برای ظهور حضرتش فراهم سازند .
در حالی که انتظار ادیان دیگر جلوه ای در زندگی معمولشان ندارد . جالب است بدانید که تاثیر این تجلی عینی فرهنگ انتظار زمانی برای غرب مشخص شد و او را به وحشت از منجی ما انداخت که انقلاب اسلامی پیروز شد و جلوه های حضور و یاری آن حضرت در پیروزی انقلاب وزمان جنگ تحمیلی بیش تر نمود یافت .غرب دانست که چیزی غیر از امکانات و تجهیزات نظامی و تکنولوژی هم وجود دارد که ضمن بسیج مردم و هماهنگی در اعتقاداتشان، این نیرو را به آن ها می بخشد که در عین کمبود امکانات با تکیه بر ایمانی قوی در جبهه های نبرد برای شهادت و کشته شدن در راه خدا از هم سبقت بگیرند به واسطه همین حیرت بود که برای شناخت فرهنگ انتظار در سال 1984(1362)کنفرانسی در اسرائیل در شهر تل آویو برگزار شد تا به تاثیر اعتقاد به مهدویت در میان مسلمانان به ویژه شیعیان ایران بپردازد .
از آن پس بود که هالیوود توجهش به این منجی جلب شد و اهمیت آن را درک کرد .او تاثیر مهدویت را در تعارض با خواسته های خود دید و سعی کرد برضد آن فیلم بسازد و ماجرا را به گونه ای دیگر جلوه دهد .
غربی ها معتقدند اگر بتوانند آینده را پیش بینی کنید ، خودتان هم می توانید آن را بسازید .
هاليوود كه به تأثير تصوير در فرهنگ سازي و تغيير مباني فكري و اعتقادي جوامع ايمان آورده بود، به سرعت شروع به ساخت و تهيه فيلمهايي كرد كه به نوعي به آخرالزمان و ظهور منجي ميپرداخت . «اورسون ولز»كارگردان يهودي مشهور سينماي هاليوود فيلمی ساخت به نام «پيشگوييهاي نوسترآداموس» و در اين فيلم منجي را كسي معرفي كرد كه نام آخرين پيامبر را برخود دارد و مسلمان است، اما به حدي كشتار ميكند و برخوردي وحشيانه با مردم دارد كه عملاً هركسي از او متنفر خواهد شد . لباس او عربي مانند است و دستاري بر سر دارد . پيام كل فيلم آن است كه اين منجي مسلمانان فرد محبوبي نخواهد بود و ششصد ميليون مسلمان در خاورميانه وجود دارند كه ثروت عظيمي از گاز و نفت و ذخاير طبيعي در اختيار دارند و براي صلح جهاني خطرناكند . ولز براي اين فيلم اسكار هم گرفت .
بعد از آن، بازي كامپيوتري «يامهدي»نيز ساخته شد كه با همان رويكرد بالا موجب ايجاد نفرت از ظهور منجي به اين نام در ميان جواناني شد كه چندان اطلاعي از نحوه ظهور حضرت و مباني اعتقادي شيعه نداشتند .
بزرگترین ویژه هالیوود ترجمه معنا به تصویر است که در آن موفق نیز بوده است .در هالیوود انواع آخرالزمان ها به تصویر کشیده شده است :
1-آخرالزمان تكنولوژيك:
ساختههاي دست بشر روزي بر ضد او ميشورند و تكنولوژي دشمن خالقش خواهد شد. اين موضوع در اين فيلم ها به تصوير كشيده شده است:
دكتر فرانكشتاين، ترميناتور و ماتريكس يك و دو. منجي در اين آثار معمولاً يك انسان دانا و شجاع (والبته آمريكايي!) است كه با شهامت و دانش خود، پيروانش را هدايت ميكند و دشمن را كه همان مخلوق اوست شكست ميدهد. دقت كنيد به نوع رهبري مورفيوس و نئو در ماتريكس. و اين كه نئو يا منجي، خود يك تكنسين كامپيوتر است كه بر ضد ابركامپيوتر و فضاي مجازي قيام ميكند .
2- آخرالزمان طبيعي:
بالاخره طبيعت كه مورد هجوم انسان قرار گرفته و انواع آلودگيهاي زيستي در آن پديد آمده است، عليه نسل بشر عصيان ميكند و وقايعي چون سيل، زلزله، گردباد و آتشفشانهاي عظيم يا برخورد شهاب سنگها را موجب ميشود، يا چون انسان در ژنتيك دستكاري كرده و در واقع در كار خدا دخالت نموده است، هيولاهاي ناشناخته قرون اوليه حيات بشر بر زمين پديدار ميشوند و انسان را محاصره ميكنند. در اينجا نيز منجي هماني است كه در بالا اشاره شد و البته ويژگي مهمش آمريكايي بودن اوست! مانند فيلمهاي برخورد عميق، آرماگدون، قله دانته، دنياي آب، گودزيلا، و پارك ژوراسيك .
3- آخرالزمان ديني :
مهمترين رويكرد سينماي هاليوود است كه به دو شيوه مستقيم و غير مستقيم شرايط آخرالزماني را به تصوير ميكشد . در اين مورد نيروي شر، يا شيطان است با وسوسههايش، يا با حضور فيزيكياش، يا ضد مسيح (آنتي كرايست) يا دجال، كه در زمان خاصي از زندان خود رها ميشود و حيات بشر را تهديد مي كند . منجي نيز طبيعي است كه يك متدين( كشيش يا قديس)است كه سحر شيطان را باطل ميكند(اين منجي هم آمريكايي است ! ) به فيلمهايي نظير جنگير يك و دو، طالع نحس، و پايان روزگار دقت كنيد .
4- آخرالزمان علمي ـ تخيلي:
در اين روش، سينماگران واقعيت و خيال را با هم تلفيق كرده و به مقصود خود ميرسند. نيروهاي شر همان فضاييها هستند كه از آنسوي كهكشان و از اعماق تاريك فضا به زمين حمله ور ميشوند و منجي در اينجا نيز با دانش و شجاعت خود مهاجمان فضايي را از بين مي برد . (يك آمريكايي!) مانند مجموعه فيلمهاي بيگانه، روز استقلال، عنصر پنجم، و مجموعه جنگ ستارگان .
5-آخرالزمان اسطورهاي يا افسانهاي :
اين نوع اخيراً بسيار مورد توجه هاليوود قرار گرفته و انواع فيلمهاي توليد شده در اينباره نشان دهنده نوعي علاقه هاليوود به طرح آن است. سري سه گانه ارباب حلقهها، و سري فيلمهاي هري پاتر كه اكنون فيلمها و كتابهاي آن بسيار پرفروش شده و سود سرشاري را نصيب سازندگان آمريكايي كرده، از اين گونه است. از ديگر فيلمهاي اينگونه ميتوان موميايي، بازگشت موميايي، عقرب شاه، جادوگر مرلين، و.... را نام برد. در اين فيلمها يك هيولاي ناديده يا جادوگري وحشتناك و افسانهاي زندگي انسانها را تهديد ميكند و منجي و يارانش بايد به سرزمين اسرار آميز اين هيولا سفر كنند و با زيركي و توانايي خود با او بجنگند، زيرا او را فقط با سلاحهاي اسرارآميز و جادويي مثل خودش مي توان از ميان برداشت. سرانجام هم با كشف يك طلسم يا ابزاري سحرآميز (نگاه كنيد به حلقه در ارباب حلقه ها يا هنر جادوگري هري پاتر) نماد شر و بدي از بين مي رود .
محتواي تمام اين فيلمها برگرفته از آموزه هاي مسيحيت و يهوديت است و در آنها نشانههاي فراوان از اين آموزه ها به چشم ميخورد .
اگر نگاهی به منجی فیلمهای آخرالزمانی هالیوود بیندازید می بینید که منجی مورد نظر آن ها هیچ شباهتی به منجی ما ندارد کسی را به این عنوان معرفی کنند و ذهن مردم را غرق در آن کنند که دیگر لزومی نداشته باشد به مساله انتظار به درستی بیندیشد .
امکانات یهودیان در هالیوود و دیگر شرکت ها کارگردان بسیاری از کشور های مختلف دنیا را به ساخت فیلم های زنجیره ای جذب کرد .
این امکان یک حلقه از زنجیر قدرت صهیون است . در ایالات متحده آمریکا علاوه بر یکصد و چهل روزنامه با تیراژ حدود چهار میلیون نسخه، هفتاد درصد نشریات دایمی و هشتاد درصد برنامه های تلویزیونی در اختیار یهودیان است .
شبکه های تلویزیونی " I,B,C "، " C,B,C " و " N,B,C " تماما به یهودیان تعلق دارد. علاوه بر شرکتهای بزرگ فیلم سازی، تئاتر و صنایع توریستی نیز در مالکیت آنهاست .
آنچه در ادامه می خوانید نگاهی به تاریخچه کابالا و فراماسونری است که هالیوود برپایه آنها استوار است و بعد از آن برخی از فیلمهای مطرح این کمپانی فیلمساز یهودی مورد نقد و بررسی قرار گرفته اند تا رگه های اندیشه صهیونیستی در آنها روشن شود .
تصویر فیلیپ برگ رهبر کابالیتهای دنیا وحاکم هالیوود
کابالا و فراماسونری
در مورد شروع ايده اين فرقه اختلاف نظر هاي زيادي وجود دارد چرا كه برخي مورخين آن را به هند و چين برخي به ايران باستان و برخي به مصر نسبت مي دهند اما امري كه قطعي است شروع رسمي فعاليت اين فرقه درون دالان هاي فراعينی مصر بوده. وبوجود آمدن فرهنگ و تمدن فرعوني مصر با ايده كابالا عجين بوده. كابالا در اصل به ايده اعتقاد به جادو و جمبل و قدرت هاي ما فوق طبيعي انسان ها بر مي گشت برخي ايده هاي كابالايي ها امروزه به اومانيسم نيز معروف است كه بر اساس آن مبدا بشريت بر اساس انسان اوليه گذاشته شده و بوجود آمدن انسان را بر اساس فعل و انفعالات مواد و حادثه مي دانند (نه بر اساس خالق) كه اين ايده آنهانيز بعد ها در افكار و ايدئولوژي هاي فكري سياسي علي الخصوص سوسياليست هاوكمونسيت ها استفاده شد.
فرعون هاي مصر باستان با استفاده از عقيده هاي كابالا خود را خداي روي زمين مي شناختند روحانيون آنها نيز در معابد خود براي بدست آوردن اسرار كابالا كه عملاً همان علوم فيزيك- شيمي و زيست شناسي و رياضي و... بود علماي مختلف را گرد آوري مي كردند و چون به نام اسرار كابالا معروف بود احد الناسي بجز روحانيون معابد حق مطلع شدن از نتايج اين تحقيقات را نداشت و عموماً علماي آنها نيز در معابد زنداني بودند.
روحانيون فرعون هيچ گونه محدوديتي براي آزمايشات و تحقيقات خود در زمينه هاي مختلف را نداشتند و حتي در آزمايشگاه هاي خود از برده هاي زنده نيز استفاده مي كردند و فجيع ترين تحقيقات را روي آنها انجام مي دادند. خيلي ها را به صرف اينكه ببينند آيا داروي كشف شده آنها مي تواند مرده را زنده كند مي كشتند و يا حتي اعضاي انسان هاي زنده را قطع مي كردند و براي پيوند آنها تحقيق مي كردند. همه اين امور در وضعيتي فوق العاده محرمانه و درون معابد انجام مي شد و اگر هم فردي به هر ترتيبي از درون معابد اطلاعاتي به دست مي آورد به هر ترتيبي بود وي را به قتل مي رساندند. در اين راستا اينها تحقيقات علمي فراواني در زمينه هاي مختلف را انجام دادند كه خوب بايد پذيرفت اسرار آنها تا بحال هنوز پنهان مانده كه مي توان به اسرار اهرام مصر و موميايي كردن اجزاي بدن به عنوان نمونه اشاره كرد. در اين راستا بحث قرباني كردن فرزندان و حيوانات و تقديم آنها مضاف بر برترين مايملك مردم به معابد راجزو عقايد مردم كردند تا بتوانند خوراك تحقيقات خود را تامين كنند. بيشترين تحقيقات براي پيدا كردن راز زندگي – جواني- زيبايي و شادابي و سلامت (عملاً خلق انسان و جاودانگي) از ازل يا از هرگونه ماده به دست آمده از طبيعت و يا حيوانات و يا حتي بشر از يك سو و تبديل مواد به يكديگر (كيمياگري) علي الخصوص به طلا و تسخير طبيعت و مخلوقات ما وراء الطبيعه انجام مي شد. در اين راستا نيز علماي معابد به علوم مختلف روحاني و علمي متوسل مي شدند. در برخي موارد نيز به نتايج قابل توجي نيز رسيدند. تنها شاهد اين ماجراها بردگان در بند آنها بودند كه سالها تحقيقات آنها را مشاهده مي كردند و منتظر بودند روزي خود نمونه آزمايشگاهي اين تحقيقات گردند و يا اينكه سالها اين تحقيقات روي آنها انجام شده بود.
زماني كه حضرت موسي (ع) اتباع خود را از مصر به قدس برد تعداد زيادي از اين بردگان نيز همراه او بودند و اسراري را كه كم و بيش با مشاهده و يا تجربه و خطا روي آنها آموزش ديده بودند منتقل كردند. برخي اين اسرار را به نام جادو و اسرار كابالا نزد خود نگه داشتند و برخي ديگر به فرزندان و نزديكان خود منتقل كردند. خلاصه امر پس از نابودي فراعين تنها مراجع اين اطلاعات يهودياني بودند كه آن زمان در اورشليم قدس زندگي مي كردند. اعتقادات برخي از اينها به خرافات نيز بر آن شد كه شايعاتي مبني بر اينكه حضرت سليمان (ع) از كابالا براي تسخير جن و انس و امور ديگر استفاده مي كرد مطرح گردد. بر اثر بلاياي تاريخي كه بر سر قوم يهود پيش آمد جامعيت اين اطلاعات از بين رفت و اين معلومات پراكنده شد. كاهنان مصري نيز مخفي گاه هاي اطلاعات مرتبط با كابالا را بگونه اي طراحي كرده بودند كه دست احد الناسي به آنها نرسد و در صورت رسيدن به آنها نابود شود. اما ايده هاي فكري (يا بهتر است بگوييم ايدئولوژي) كابالا دهن به دهن مي چرخيد و با استفاده از اطلاعات وفنون علمي كه يهودي ها به دست آورده بودند و با توجه به فاصله علمي آنها با ديگران همچنين با توجه به اينكه آنها همان بردگاني بودند كه براي ساختن مخفي گاه هاي اطلاعات و ثروت ها استفاده شده بودند اين رازها را براي فرزندان خود تدوين كردند و يا بصورت شفاهي به آنها منتقل كردند. در برهه اي از زمان برخي روحانيون يهودي بر آن آمدند تا اين اطلاعات را گرد آوري كنند و آنها را در اورشليم قدس مخفي كردند.
چند ايده فكري نيز جا افتاد كه يكي از اين ايده ها ايده صهيونيستي بود. بر اساس آن يهودي ها وقتي كه نيل تا فرات را گرفتند و معبد سليمان را مجدداً احيا كردند مسيح ظاهر مي گردد (آنها حضرت عيسي مسيح (ع) را به عنوان مسيح الدجال مي شناسند و معتقد هستند كه حضرت مسيح هنوز ظهور نكرده است ) از همه مصائب خود خلاص مي شوند و دنيا را تسخير ميكنند و آنها اربابان كل جهان مي شوند. اين ايده تقريباً حدود 2500 سال پيش در ذهن آنها پرورانده شد و برخي از صهيونيست ها معتقد هستند اگر 2500 سال طول كشيد فلسطين را گرفتند ميتوانند 2000 سال ديگر نيز صبر كنند تا نيل تا فرات را بگيرند. برخي كمتر حوصله دارند و با كند و كاو در اطراف ديوار مُبكا (ديوار گريه که دیوار مقدس یهودیها می باشد و معتقد هستند که از معبد سلیمان باقی مانده) و حرم قدس در تلاش هستند تا اسرار كابالا ويا گنج هاي حضرت سليمان را بدست آورند.
پروسه تاریخ نشان از جنکها و مهاجرتهای متعدد این گروه با سیار اقوام دارد که نهایتا آنها را به سرزمینهای اروپایی کشاند آنها همانجا ماندند و حتی دین خود را در ظاهر انکار یا تعویض کردند .
اين بار كابالا به سيستم زير زميني تبديل شد كه فقط دهن به دهن ميان افراد مي چرخيد. تا اينكه در قرن سال 1095 ميلادي آنها« پاپ اوربان دوم» را متقاعد كردند كه گنج ها و ثروت هاي عظيمي در شرق و بيت المقدس وجود دارد كه با بدست آوردن آنها اروپاي مسيحي فقير و فلاكت زده نجات پيدا مي كند (در آن زمان كابالايي ها ديگر يهودي نبودند بلكه سالها بود كه مسيحي شده بودند البته بايد به اين مساله توجه داشت كه در عقيده كابالايي ها عقايد ديني جايگاهي ندارد و مويد اين ادعا آن است كه صليبي ها در حمله هاي خود به شرق از كشتن و يا غارت كردن اموال مسلمانان – يهودي ها و مسيحي ها دريغ نكردند و شهر مسيحي قسطنطينيه (استانبول كنوني) را غارت كردند و برگ هاي طلايي كه از ديوارنگارهاي كليساي اياصوفيه آويزان بود را كندند) پاپ مذكور شوراي عالي روحانيت را تشكيل داد و با ادعاي مبارزه براي بيرون كشيدن جبرانه سرزمينهاي مقدس مسيحي از دست مسلمانان جنگ هاي صليبي را شروع كرد فرقه اي از همان كابالايي ها به نام شهسواران مسيحي (شواليه هاي مسيحي) ماموريت گرفتن بيت المقدس و حفاظت گنج هاي آن براي پاپ را عهده دار شدند .
بعد ها این مجموعه با استقرار در بیت المقدس نام خود را به شوالیه های معبد تغییر دادند که منظور از شوالیه های معبد همان معبد سلیمان بود که آنها بلا فاصله کند و کاو را برای یافتن گنج های سلیمان شروع کردند و در همان کند و کاو ها گنج ها واسرار زیادی از فرقه کابالا را یافتند. خیلی از این افراد شایعات گنج ها را شنیده بودند اما این یافته ها آنقدر وسوسه انگیز بود که اینها از وفا به تعهدات خود نسبت به پاپ سر باز زدند و قسمت عمده یافته ها را پنهان نگه داشتند. آنها کم کم با حضور زائران مسیحی از اوروپا سیستمی شبیه سیستم اعتباری و بانک داری امروزی را بنا نهادند و شروع به اندوختن ثروت و انتقال آرام گنج ها از فلسطین به اوروپا نمودند. وابستگان آنها در اروپا پول ویا اموال زائران را دریافت می کردند و به آنها رسیدی می دادند که در قدس با مراجعه به فردی بتوانند معادل همان پول را دریافت کنند. حتی دزدان سر گردنه هایی را اجیر می کردند تا با حمله به کاروان ها اموال آنها را به سرقت ببرند تا هر آنکس که از طریق آنها عمل نکند مال و اموال خود را از دست بدهد و به دلیل نا امنی همه زائران اموال خود را به آنها بسپرند. پس از مدتی ثروت اندوزی این افراد منجر به آن شد که در داخل اروپا توانستند حکومت هایی داخل حکومت های موجود بسازند . آنها تا حمله صلاح الدین ایوبی در بیت المقدس به انواع مختلف ثروت اندوزی کردند و وقتی که مسلمانان آنها را از بیت المقدس راندند در اروپا به یک قطب قدرت تبدیل شده بودند.
به دلیل توسعه قدرت در اروپا و نگرانی حاکام اروپایی ایشان به شدت مورد هجمه قرار گرفتند و اما بواسطه یک فرد معمار در نزد پادشاه هلند در کشور اسکاتلند پناه گرفتند و تعهد کردند که در شغل بنایی و معماری مشغول شوند
آنجا نام جدید خود را "فری مایسون " (free maison) به معنای "بنایان آزاد" بود را برای خود انتخاب کردند و اولین پایگاه خود را در اسکاتلند بنام "لژ بنایان آزاد"( لژ فری مایسون) بنیان گذاشتند.
با اطلاعات و ثروت هایی که فرماسون ها از شرق به دست آورده بودند هر جا که می رفتند خیلی سریع می توانستند رشد کنند و در همان جا نیز خیلی سریع رشد کردند و آرام آرام مجدداً به کشورهای دیگر اروپایی نفوذ کردند و با داشتن هنر بنایی و ثروت و همچنین پیشبرد شغل نیاکان خود یعنی بانک داری مجدداً در همه جای اوروپا نفوذ کردند.
بنیان گذار و رهبر این فرقه در عصر حاضر امروزه عملا برهالیوود حکومت می کند وی فردی 75ساله است به نام «فیووال کروبرگر»است که نام خود را به «فیلیپ برگ»تغییر داده است .
فیلیپ برگ برای اوّلین بار در سال 1969 دفتر فرقه خود را در اورشلیم (بیتالمقدس) گشود و سپس کار خود را در لسآنجلس ادامه داد. این رهبر «خودخوانده» فرقه کابالا فعالیت خود را بر هالیوود متمرکز کرد.
سازمان برگ خود را "فرا دینی" میخواند و مدعی است که کابالا "فراتر از دین، نژاد، جغرافیا، و زبان است" و با این تعبیر ، درهای خود را به روی همگان گشوده است. اعضای فرقه، فیلیپ برگ را "راو" میخوانند. "راو" همان"رب" یا "ربای" یا "ربی" است که به خاخامهای بزرگ یهودی اطلاق میشود.
هالیوود( هالی: مقدس ، وود، چوب ) HOLLY WOOD
چوبی است که در سحر و جادوگری کافران عصای جادوگری از آن ساخته شد و این اعتقاد وجود دارد که ساحرانی که مالک آن عصاها باشند می توانند مردم را مسحور خود کرده و به کنترل در آورند . این بخش آن حالت نمادی دارد ، اما مهم است که این بخش را نیز بفهمیم که هالیوود مردم را مسحور خود کرده است . این یک حالت رویایی است که در امریکا به آن ماشین رویایی می گویند . مردم در طول فیلم گریه می کنند .تمام این تخلیه های هیجانی در این حالت اتفاق می افتد . خیلی از فیلمها اینگونه هستند و این یک فاکتور مهم در مکانیزم کنترل است .
ما در این فیلم ابتدا همذات پنداری می کنیم بعد یک امنیت و خوشبختی از وضعیت خوشبختی خودمان خواهیم داشت اینها روشها پیچیده کنترل ذهنی است اما اتفاق می افتد .
تحرکات آوانجلیست ها
پس از عقب نشینی در ویتنام و شکست در ایران و نیکارآگوئه که هیمنه اش شکسته شده بود سینمای غرب در اواخر دهه 70 و دهه80 روز به هیولاها آورد تا با نمایش آنها، مردم آمریکا و دیگر سرزمین ها را از مخالفان سلطه طلبی اش بترساند و بعد از سقوط شوروی، سمت دوربین هالیود جهان اسلام را نشانه رفت.
حالا دیگر ساموئل هانتیگتون نبرد نهایی غرب با اسلام را تحت عنوان "جنگ مابین تمدن ها" تئوریزه می کرد. جنایتکاران و تروریست هایی که همواره در فیلم های «جیمزباند» و «مت هلم» و امثال آن وابسته به شرق بودند ، حالا دیگر مسلمان شده بودند و ملیت عرب داشتند ، در فیلم هایی مانند :"دروغ های حقیقی" جیمز کامرون ، "تصمیم عملی" و "دلتا فورس" و ...که تروریست های مسلمان قصد دارند با سلاح اتمی ، آمریکا را نابود کنند یعنی هیولاهای دهه 80 ، شکل و شمایل انسانی می یابند.
اما پس از آغاز هزاره جدید ، سینمای غرب زبان و لحن بیانی دیگری یافته است. در واقع هالیوود آرایش دخانی به مفهوم ماورایی و آخرالزمانی گرفته تا ذهن بشر را برای انتظار نبرد سهمگین آخرالزمان و یا همان "آرماگدون" آماده نمایند.
در کتب واسناد منتشر آمده است که بنابراعتقاد «صهیونیستها» با آغاز هزاره جدید و عبور از برج حوت (ماهی) به برج حمل (سطل) ، زمان اقدام برای فراهم آوردن زمینه های ظهور مسیح موعودشان فراهم آمده است. به عبارت دیگر آنان براین باورند که جهان به آرماگدون و آخرالزمان مورد نظر مسیحیان و یهودیان صهیونست بسیار نزدیک شده و حالا نوبت عمل فرا رسیده است. اگرچه صهیونیست ها ، دیرزمانی است که عمل خویش را برای روز موعودشان به نام "آرماگدون" ، شروع کرده اند.
اوانجلیستها (مسیحیان صهیونیست ) براین باورند که مسیح (ع) دوباره ظهور میکند و در آخرالزمان جنگ و ویرانی بزرگی (آرماگدون) اتفاق خواهد افتاد و بعد از این ویرانی صلح دائمی تا هزار سال یعنی تا قیامت بر قرار خواهد شد.
اوانجیلیستها اعتقاد دارند پس از اینکه نبرد خیر وشر آغاز شد، پیروز نهایی خیر است و شیطان توسط مسیح به اسارت کشیده میشود. در این جنگ تنها کسانی نجات پیدا میکنند که اونجیلیست باشند. به طور دقیق مشخص نیست که جنگی كه از آن به آرماگدون یاد میشود کجاست، اما به گفته مسیحیان صهیونیست ، میلیونها نفر از دشمنان مسیح از عراق حرکت خواهند کرد و از فرات خواهند گذشت و به سمت قدس خواهند رفت. در میان راه نیروهای مومن به مسیح ، راه آنها را سد میکنند و در آرماگدون به هم میرسند و جنگ در میگیرد.
در تفسیر جنگ آرماگدون هم میگویند که سپاه ایرانی، قفقازی، سودانی، لیبیایی و... به عنوان سپاه شر از عراق حرکت میکنند. ( توجه کنید که سالهاست دولت آمریکا ، کشورهایی مانند ایران را "محور شرارت " خوانده اند!) طبق نظر مفسرین اونجلیست، این جنگ بایستی بین سال 2000 تا 2007 روی می داده است!!
در حال حاضر اوانجلیست ها ميتوانند از ميان برنامههاي مختلف هاليوودي انتخابهاي زيادي داشته باشند. براي مثال شبكه نيايش هاليوود( Hollywood Prayer Network ) يكي از شبكههايي است كه تمام توان خود را صرف كرده تا با استفاده از نيروهاي متخصص و معتقد، هاليوود را دچار يك تحول اوانجلیستی كند.
آواتار
جلوه های تصویری بعضا افراطی و پرزرق و برق موجود در فیلم در خدمت بیان قصه و ماجراهای فیلم که براساس همان تفکر فلسفی و ایدئولوژیک جیمز کامرون قرارگرفته، در می آید تا حداقل تماشاگر را در طول 160 دقیقه زمان فیلم ، برای تماشای ادامه اثر و دیدن و شنیدن حرف های اساسی فیلمساز، که در برخی مکاتب جعلی و انحرافی همچون "کابالا" می توان سراغ گرفت، اشتیاق نشان دهد.
آواتارها نوعی انسان/حیوان هستند که به اجداد باستانی آدم ها شبیهند. از مهمترین خصوصیاتشان، وابستگی شدید آنها به طبیعت و نیرو و الهام گرفتن از آن است. از همان ابتدای فیلم پیوند« نیتری» را با انواع و اقسام موجودات شاهدیم که حتی نسبت به کشتن گونه وحشیشان نیز غمگین می شود. آواتارها برای سوار شدن بر شبه اسب ها یا همان ایکران ها هم بایستی به نوعی یگانگی وجودی با آنها برسند.
خدای آنها، درختی مقدس به نام "ایوا" است که آن را مادر عظیم الشان می خوانند و همه خواسته های خود را از او می خواهند.
آنها براین باورند که همه زندگی و مرگ را از ایوا می گیرند و مردگانشان نزد او هستند.همین ایواست که قدرت دارد تا آدم ها را در قالب انسانی بمیراند و در قالب اواتار دوباره زنده نماید. همان طور که در انتهای فیلم درمورد «جیک سالی» انجام می دهد و برای همیشه «سالی» به عنوان یک انسان می میرد و در قالب یک اواتار دوباره متولد می شود.
آنها حتی صدای ارواح اجدادشان را با اتصال به شاخه های ایوا می شنوند. اما این تنها اعتقاد اواتارها نیست. انسان ها هم همه لشکرکشی خود به «پاندورا» را برای دستیابی به منابع طبیعی بی پایانی که می گویند در زیر این درخت قرار دارد، انجام داده اند. دکتر «گریس آگوستین» در یکی از آخرین دیالوگ هایش برای متقاعد کردن " پارکر سلفریج" (مسئول پروژه علمی تسخیر پاندورا )، پرده از کشف علمی حیرت آوری درباره درخت مقدس یا ایوا برمی دارد، به این شرح که ریشه های آن با اتصالات الکتروشیمیایی با ریشه های سایر درختان پاندورا و از آن طریق به مغز اواتارها متصل شده که یک شبکه گسترده ای از اطلاعات و خاطره ها بوجود می آورد و می تواند اطلاعات مضاعف را دان لوپ یا آپ لود نماید که از این طریق می توان به آن شبکه وارد شد.
همین درخت مقدس ایواست که به خاطر درخواست یا به اصطلاح دعای جیک سالی، همه گونه های موجودات پاندورا را به کمک «ناوی» ها می فرستد تا با ارتش زمینی ها مقابله کنند و به همین طریق آنها را نابود می سازند . اما با جستجو و تفحصی در مکاتب جعلی و انحرافی، می توان رد پای این نوع تفکر را در کتب کابالیست ها یافت.
در ایدئولوژی کابالا (فرقه صهیونیستی) همه قوای خالق را در توالی لایه های یک درخت تصویر می کنند. در کتاب "زهر " از کتاب کابالایی آمده :... سفیرات یا چهره های متعدد خالق در درختی عرفانی بنا شده که هر یک شاخه ای از ریشه مرسوم آن را نشان می دهد که البته ناشناخته و غیرقابل شناخت نیز هست. اما "ان سوف" تنها ریشه مکنون همه ریشه ها نیست بلکه افزون بر اینها ، شیره این درخت نیز به شمار می رود. هر شاخه نوعی صفت را نشان می دهد و در خود و از خود وجودی ندارد بلکه به فضیلت خدای مکنون یا "ان سوف" ، هستی می پذیرد. این درخت خالق نیز همان قسم که نشان می دهد ، اسکلت عالم خلقت نیز می باشد، این درخت در تمامی خلقت رشد می کند و شاخه های خویش را برهمه شبکه ها و شاخه ها و عواقب آن می گستراند. همه اشیاء موجود و دنیوی تنها به لطف امری مربوط به قدرت سفیرات وجود دارند که در تمامی آنها زنده و عمل می کند...»
تاکید شرک آمیز بر ربوبیت درخت در فرقه کابالا در مکتوبات مختلف پیامبران آن به چشم می آید. از جمله در بخش "حسیدیسم، آخرین مرحله " از کتاب "جریانات بزرگ در عرفان یهودی" نوشته گرشوم شولوم آمده است :
«... در اینجا یک نوع آیین کابالایی درخشید که هواخواهان و مشتاقان بسیاری یافت. اینان گویند حجره محقری وجود دارد که در آن بخشی از منزل پرشور بهشت آسایی را تشکیل می داد که در آن شجره حیات یا درخت زندگی بالیده و به ثمر رسیده بود. ولی نماینده کلاسیک این گرایش را باید«ربی شالوم شعرابی» دانست که یک کابالایی اهل یمن بود که در اواسط قرن هجدهم در اورشلیم می زیست و در آنجا مرکزی برای پیروان کابالا بنا نهاد که تا امروز نیز وجود دارد...»
همین نهضت " حسیدیسم" است که سرانجام به تفکرات آخرالزمانی راه می یابد و می تواند دلیلی بر آرماگدون گرایی کابالیست ها باشد. در همان بخش از کتاب "جریانات بزرگ در عرفان یهودی" در این باب آمده است :
«... افتخار آن (حسیدیسم) است که با این روح اشتیاق وافر تشخص می یابد که تشریح گشت و در عین حال با اظهار آراء کهن در خصوص فطرت خالق که در همه اشیاء موجود است ، به توجیه خویش مبادرت ورزید. ولی این اشتیاق چیزی نبود مگر اشتیاق به مسیح گرایی مبتنی بر مسیح منجی...»
(در ضمن افکار حسیدیسم و کابالایی را بگذارید کنار لوحهای کشف شده در بحرالمیت و پیشگویی های نوسترا و آموس)
در سکانس های پایانی فیلم "اواتار" نیز علی رغم طرح اندیشه های شبه عرفانی کابالا و تمسک به آیین های دعا و مانند آن در کنار درخت مقدس ایوا، اما در نهایت، اواتارها به سرکردگی منجی خود یعنی «جیک سالی» اواتار، به نبرد آخرین با ارتش زمینی ها ( یا همان ضد مسیح و دجال) می پردازند که در این راه، ایوا یعنی همان درخت مقدس و نیروی اصلی با تمام قدرت طبیعت به کمکشان می آید. یعنی در پایان همه نیروهای طبیعی نیز در پشتیبانی از منجی موعود قرار می گیرند. منجی که اینک براساس آموزه های کابالایی ترکیبی از انسان امروز و آدم / حیوان های باستانی و نیروی طبیعت مادی است . .
فیلم "آواتار" از دیگر آثار ایدئولوژیک سینمای هالیوود به حساب می آید که این روزها، پرده سینماهای دنیا را به رگبار مسلسل عقاید و باورهای جعلی و انحرافی خود بسته اند، علی رغم همه ادعاهای سینمای سرگرمی و هنری و هیجان انگیز و تخیلی و ...اما آنچه که در این فیلم ها حرف اول را می زند، همان ایدئولوژی به نظر می رسد که تقریبا بیش از 100 سال است، هالیوود برآن بنا شده و در یکی دو دهه اخیر به طور واضحی آرایش آخرالزمانی به خود گرفته است.
تولد یک ملت
تولد یک ملت، هالیوود و فرهنگ سازان شیطانی
ماهیت سینما به عنوان یک ابزار هنری با کاربردی وسیع و عمیق و قدرت جادوگری و مسحورکننده اش نمی توانست بیرون از خواسته های برتری طلبی تاریخی قوم یهود بماند. اینگونه بود که سینما مبنای ساخته و پرداخته شدن تحریفات کتابهای مقدس شد .سینمای هالیوود با مالکیت یهودیان از آمیزش منافع اسعتمار آمریکایی و ایجاد فضای مثبت برای تغییر نگرش ها به خصوص درمیان مسیحی ها به مظلومیت دروغین یهودیان شکل گرفت و در رشته های مختلف فیلمسازی ادامه یافت.
تقسیم هنر صهیونیستی به دو دوره قبل از اعلام موجودیت رژیم صهیونیستی و بعد از آن جای تاکید دارد زیرا اساسا در دوره اول ایجاد زمینه های مرحله دوم تحقق می یابد و بعد از آن مظلوم نمایی جای خود را به نمایش قدرت بلامنازع می دهد .
«فیلم تولد یک ملت » در همین راستا تولید شده است .
این فیلم با مونتاژ دقیق و دکوپاژ پرشتابش در جایگاهی قرار گرفت که پدر سینما لقب گرفت ..
صحنه های نژاد پرستانه که سیاه پوستان را در انجام اعمال خشونت گرا می نمایاند و بیننده را متاثر می سازد با وارد کردن عوامل طبیعی در سینما سرآغاز تحول بزرگی را پایه گذاری کرد . از طرفی هر یک از عوامل فیلم بعد از همکاری با گریفیث خود اساتید سالهای بعد سینمای هالیوود می شوند. تمام این موفقیت ها در سایه حمایت شبکه از روابط سیاسی ، حمایت های مالی و تامین فضای حاصل از توجه قدرت به دست آمد.
کتاب آفرینش
روایت صهیونیسم از پیدایش
ساخت فیلم «کتاب آفرینش»در سال 1966 برنامه عظیمی بود که تا عهد عتیق را براساس اهداف تعریف شده ای به طور کامل به صورت فیلم درآورد .
طول سه ساعته فیلم با فاصله زمانی بیش از یک میلیون سال قبل از میلاد مسیح، تا داستان قربانی کردن اسماعیل توسط حضرت ابراهیم (ع) کم و بیش درگذر از دوره های مختلف انسجام لازم را ارائه کرده است .
قسمت های مختلف این فیلم پیش تر، بارها از جانب دیگر کارگردانان به تصویر کشیده شده است، اما نگاه جان هیوستون به این مقوله نگاه ویژه صهیونیستی به آفرینش در عهد عتیق است. به این معنا که برروی ویژگیهای خاص درنگ شده است و سعی شده آفرینش از جانبداری صهیونیستی برخوردار گردد.
در ابتدای فیلم با صدای خارج از صحنه آفرینش جهان درهفت روز با تصاویر رئال و کمتر متکی به عوامل کامپیوتری و جلوه های ویژه همراه می شود.
بعد از آن هبوط آدم و حوا در فضاهای القاء کننده و واقعیت نما پیش پرده می شود. تاکید برنام قابیل به فضای تملک در تقابل با هابیل به فضای روح حیات بر تفسیرهای بعدی صهیونیست های نفرین شده زمین راه باز می کند. هابیل را می کشد و صدای: تو نفرین شده ای و در جهان آواره و سرگردان خواهی بود طنین می اندازد، بعد از فرزند سوم آدم (مثیث) نسل ها پیاپی می آیند تا نوح به دنیا می آید. سام، هام، یافث و... نفرین شدگی شامل بشریت می شود و نوح ماموریت می یابد همراه با خاندان خود، جفتی از همه حیوانات را با کشتی خود از چهل شبانه روز باران شدید رهایی دهد. چهار ملک به اردن می آیند. چهار ملک با هم می جنگند. «سدوم» و«عموره» می گریزند و لوط به دست دشمن اسیر می شود . صداهای نفرین شدگی از دهان رهبران طنین می اندازد و شکایت از چرا سرزمین ما رنگ صلح نمی بیند؟ قسمت های عمده فیلم را شامل می شود.
فیلم بارها به اسامی خاص برای سرزمین های مصر و اردن با نامگذاری و تلفظ صهیونیستی تاکید می ورزد. فراموش نکنیم سینمای تحت تسلط یهودیان هالیوود در دهه پنجاه و شصت قرن بیستم میلادی با ساختن فیلم های اغلب با رویکرد یهودی در صدد القا تفکرات افراطی ترین نظریه های تئوری پردازان و رهبران تروریست های اسرائیلی همراهی می شد. روزنامه مذهبی های افراطی اسرائیل در سال 1982 می نویسد: آنهایی که از ما خواهان رفتاری انسانی با همسایگان (عرب ها) هستند، هالا چا(شریعت) را بد تعبیر می کنند و از فرمانهای شخصی غافلند. نویسنده بخش هایی از " تلمود "[شریعت شفاهی یهود] را شاهد می آورد که مطابق آن خداوند از خلق اسماعیل و اعقاب او متاسف است و کافرها و مردمانی هستند چون حیوانات . به نظر او، قوانین مربوط به شکست خورده ها کاملا روشن است. او از ربی ما یموینرز نقل می کند که آنها باید به خدمت فاتحان یهودی خود در آیند حقیر و پست باشند و سرهایشان را در اسرائیل بلند نکنند، بلکه در نهایت فروتنی تسلیم فاتحان خود شوند تنها در این صورت فاتحان می توانند با آنها رفتاری انسانی در پیش بگیرند. به برداشت او بین قانون اسرائیل (تورات اسرائیل) و انسان گرایی (اومانیسم) دهری امروزی هیچ رابطه ای وجود ندارد . باز«ما یمونیرز» شاهد می آورد که در جنگ الاهی [ملهیمت قیزواه]، باید ویران کرد و کشت و مردان و زنان و کودکان را از میان برداشت.
اصول بنیادی تغییر ناپذیرند و توجه داشته باشیم به نطق «گلدا مایر» نخست وزیر رژیم صهوینیستی در اوایل دهه هفتاد که می گفت: این طور نبود که مردم فلسطین در فلسطین زندگی می کرده اند و خود را به عنوان ملت فلسطینی می پنداشته اند و بعد ما آمده ایم و آنها را بیرون انداخته ایم و کشورشان را از آنها گرفته ایم. آنها وجود نداشته اند .
|